اندر احوالات خویشتن !!!

چند روز پیش یه جلسه نسبتا مهمی داشتیم ، که یکی از بچه ها (فرضا جابر) قرار بود نیاد که نهایتا با تاخیر اومد ، منم چون آبروم وسط بود ، یکمی مایل به زیاد حرص خوردم

آقا چشتون رو بد نبینه (الکی) ، بعد از ظهر که خوابیدم ، خواب جلسرو دیدم ، همون بعد از ظهر با یکی از بچه ها (فرضا تیمور) هم قرار داشتم که متاسفانه خوابم برد

ساعت شیش و نیم بعد از ظهر بود که …

تو خواب : توی جلسه نشسته بودیم و جلسه شروع شد و آقا جابر هم نیومد

توی بیداری : گوشی دستم بود و دستم رو سینم …

توی بیداری : تیمور زنگ زد که چرا نرفتم سر قرار

توی خواب و بیداری  : تو بیداری وقتی تیمور زنگ زد ، تو خواب فکر کردم جابر بهم زنگ زده

توی خواب و بیداری : وقتی در واقعیت تیمور زنگ زد و بعد از یک دقیقه زنگ خوردن قطع شد ، من تو خواب فکر کردم گوشی رو جواب دادم

توی خواب : در حین جلسه با تلفن بلند صحبت کردم که بقیه اعضا متوجه بشن که نیومدن جابر در جلسه تقصیر من نیست

توی خواب : بلند حرف زدم ولی کسی باور نکرد ، بعد از چند دقیقه دوباره تو خواب گوشی رو گرفتم در گوشم و وانمود کردم که دارم با جابر حرف می زنم (یعنی داشتم دروغ می گفتم) ، پشت تلفن گفتم ، چرا نمیای ، خب بیا همه منتظرن و… (توجه داشته باشین که اینبار من داشتم وانمود می کردم که دارم با جابر صحبت می کنم و گوشی در گوشم بود ولی اون طرف خط کسی نبود)

توی خواب و بیداری : در همین حین که داشتم تو خواب وانمود میکردم که دارم با جابر حرف می زنم ، در بیداری تیمور زنگ زد که چرا نمیای سر قرار

توی خواب : گوشی در گوشم بود که یهو گوشی زنگ خورد و همه متوجه شدن که من خالی بستم و همه چی سه شد و آبروی نداشتمون ریخت ، کامل …

حق دارین اگه هیچی از این پست متوجه نشده باشین [نیشخند]

دیدگاهتان را بنویسید

http://alae.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://alae.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://alae.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://alae.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://alae.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://alae.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://alae.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
more...