دختر و آرایش و دانشگاه

استاد گفت اصلا تقصیر شما دخترهاست
از بس به این پسرها رو داده‌اید مشکل‌پسند شده‌اند
از بس پیش هم مسابقه‌ی زیبایی و جلب توجه گذاشته‌اید برای پسرها، دیگر انتظارشان از سیمای همسر آینده رویایی شده

یکهو دخترکی گفت ؛
وای استاد این چه حرفی است ؟
یک مقدار آرایش چه اشکالی دارد؟؟ من نمی‌دانم دخترهایی که بدون آرایش می‌آیند دانشگاه یک حالی نیستند؟ ؟؟
اصلا آرایش نکنیم کدام پسری مارا خواهد دید.. . که بخواهد بپسندد و ازدواج کند با ما؟؟

دخترک دیگری گفت:
اصلا باید با چنین پسری که می‌گویی ازدواج کرد؟؟

وام دانشگاه

این مطلب واقعی است؛
سال ۹۲ از دانشگاه وام گرفته ام
گفتند برای بازپرداخت خبرت می‌کنیم
گذشت، سال ۹۴ تماس گرفتم گفتم نمی‌خواهید وامتان را پس بگیرید؟؟
گفتند سال ۹۶ بیا
برجی ۱۰ تومان بده!!!
.
هربار یادم می‌آید خنده‌ام می‌گیرد! گفتم شماهم بخندید!!
ببخشید وقتتان گرفته شد!

موفوکولی می گفت همه دزدند !!

مو فْوکولی کله اش که داغ می کرد می گفت مملکت را یک مشت دزد دست گرفته اند

خودش اما

مچ دستش که پر از نوشته های ریز ریز بود هیچ ٬ سرش هم مثل پنکه می تابید سر جلسه امتحان

آخر هم مچش را گرفتند !!

پی نوشت : اونجور که بنده اطلاع دارم ٬ تقلب درسی همه جورش حرومه ٬ تازه اگه با اون مدرک نونم در بیاد ٬ نونه اشکال داره !

یه روش نوین تبلیغاتی

یه بنده خدای داشجویی علامت آدیداس در آورده بود رو کلش …

رفیقش بهش گفت ، مگه کلت کفشه که روش آدیداس در آوردی [نیشخند]

پی نوشت ۱ : البته چون شما تو اون موقعیت نبودی شاید براتون جالب نباشه

پی نوشت ۲ : اگه دین و ایمون ! رو بزاریم کنار و از جنبه دنیایی به این موضوع نیگا کنیم ; طرف اومده آرم یه شرکت رو در آورده رو کلش ! کله که اتاق فرمون آدمه ، به نوعی می شه یه کاره تبلیغاتی برا اون شرکت ، دیگه نه براشون هزینه تبلیغات داره نه زحمت ، فقط کافیه یه مدلی رو تو فیلماشون نشون بدن ، البته برا خود اون بنده خدا هم خوبه ها ، تبلیغات رو کله ، می تونه کارهای دیگه هم بکنه ، مثلا رو اون ور کلش دربیاره رب آیدا یا سایپا مطمئن ! بعد اگه چیزی به ذهنش نرسید ، اینو دربیاره : اینجا محل تبلیغات شماست ، اصلا می تونه از این راه در آمد زایی کنه ، مشغول به کار بشه ، خوبه ها ، تبلیغات بزاره رو کلش ، یکماهه ، تو شهر بتابه ، نون خونوادشونو در بیاره ، در کل کار خوبیه !

 

دانشجویی که پوست و استخوان شده بود …

هر هفته دو سه روزی با هم همکلاسی بودند ، یک ماهی هم از شروع ترم جدید گذشته بود ، در این یکماه هیچ وقت غذا خوردنش را ندید ، نه یک ناهار نه حتی یک لیوان چای ساده !

اوایل فکر می کرد ، حتما بضاعتش نمی رسد و چقدر اشتباه فکر می کرد – بعد ها فهمید که نَه ، روز ها ، روزه دار است …

اما یک سوال ذهنش را درگیر کرده بود ، این بشر انگار عقل ندارد ، آخر هر روز روزه ؟ اینجوری که می شود پوست و استخوان ، فکر نمی کنم از درس چیزی را هم بفهمد ، یکبار بِش گفت ، داداشــ ، فهمیده ام روزه می گیری ، اما نمی دانم چرا هر روز ؟ جواب هایی شنید ، اما احساس کرد دارد – کَله اش – می کند ، چند بار دیگر هم پرسید ، اصرار می کرد ، اما جواب هاش جواب نبود !

پسرک یکبار دستش را گرفت ، گفت تا نگویی نمی گذارم بروی ، جوان اما اینار مجبور شد جوابی درست و درمان بدهد ، گفت :

رفیق ! دانشگاه وضع مناسبی ندارد ، این دو روز هم به جایی نمی خورد ، روزه که باشیم ، حواسمان بیشتر جمع است !

رزمنده دیروز ، دانشجوی امروز

چند روز پیش توی حیاط دانشگاه ایستاده بودم و داشتم از دور نمایی ، نمایشگاه خرمشهرو می نگریدم ، که یهو یکی از دانشجویان محترم و خوش تیپ صدام زد و گفت بیا یه عکس روزگاری از من و دوستام بگیر

خودش بود و دوتا رفیقاشو و دوتا رزمنده های جبهه !

دستشونو انداختن گردن هم و بنده حقیر هم یه عکس گرفتم

این عکس برای من ، خیلی جالب بود چون …

10-3-91

البته این عکس به این دلیل برام جالب بود ، که چند تا جوون با این تیپ وایسادن کنار رزمنده ها ، این نوع تیپشون ، تو عکس زیاد مشخص نیست ، شما منظورو بگیرید .