انواع مومن !

مومنی داریم مثل مدافعین حرم ؛
اندیشه‌ی آنان اعتلای #اسلام_ناب است ، با هدف گسترش اسلام در دنیا و در آرزوی بسط #تمدن_اسلامی ، آن سوی مرزها #جان می‌دهند …
و مومنی داریم مثل شال‌و‌کلاه‌ قرمزها ؛
پیچیده‌اند زیر همان شال و کلاهشان.
فکر و ذکرشان این است که کجا می‌توانند دهان به ناسزا باز کنند ، در تخمه و چیپس غوطه‌ورند ، و البته آن‌سوی مرزها ، #جان می‌گیرند …

#ربیع الاول

مش رجب !

425432107_45282_8315153983744466895

برنامه چیده بودیم وقتی رفتیم مشهد بریم دیدار حاج رجب ، جانباز دفاع مقدس
توفیق نداشتیم انگار
قبل اینکه ما بریم دیدار حاج رجب ، ایشون رفت دیدار امام حسین …

یکسال فرصت

یکسال پیش ، چنین شبی ، دوست هجده ساله‌ام به علت تصادف جان باخت !
امروز به این فکر می‌کردم در این یک‌سالی که دست او از دنیا کوتاه بوده ، ما که دستمان به دنیا دراز بوده چه کارهایی کرده‌ و چه کارهایی نکرده‌ایم … !
فرصت‌ها چون ابر گذرانند …

جنگ داخلی

چند سال پیش وقتی ناآرامی‌های سوریه تازه آغاز شده بود و بعضی فرماندهان ارتش سوریه به گروه ارتش آزاد پیوسته بودند، آقای بشار اسد گفت:
این که بعضی فرماندهان به ارتش آزاد پیوسته‌اند، موجب پالایش ارتش است.
.
حالا وقتی دیروز آقای اردوغان گفت کودتا موجب پالایش ارتش است، پنج سال جنگ داخلی سوریه در ذهنم تداعی شد.
امیدوارم هیچ‌گاه هیچ کشوری به آن سو پیش نرود.

من و عسل

IMG_20160716_195054
من و عسلِ شهید قربانعلی سلطانی از برادران افغان که یکسال در دفاع از بلاد اسلامی مجاهدت کرد و سرانجام، جانانه از جام شهادت نوشید و به اربابش حسین علیه السلام پیوست.
.
افغانی‌ها را خواستی بشناسی
به مدرس افغانی و محقق کابلی و بچه‌های تیپ فاطمیون نگاه کن…
ای جانم به این افغانی‌ها…

غربت شهدای امنیت

در خبرها خواندم اراذل نافهم محله‌ی مارچین از خاکسپاری شهید مدافع حرمِ افغان ، با تجمع و تهدید همسر مکرم شهید ، ممانعت کرده اند
و در نهایت شهید را در منطقه‌ی دیگری تشییع و تدفین کرده‌اند.
حرف من درباره‌ی اراذل نیست، آن‌ها کارشان رذالت است
برای من سوال این است که دستگاه اطلاعات، ‌ نیروی‌ انتظامی و‌ سپاه پاسداران آنجا چه می‌کرده‌اند ؟
که اینگونه به مقام یک‌ شهید و خانواده‌ی داغدیده‌ی ایشان توهین شود؟

عسلِ شهید

IMG_20160427_233652

امروز یک خبر دیدم که نوشته بود:
مراسم وداع با شهید سلطانی، امشب، بعد از نماز، زینبیه، کوچه سلمان… منزل شهید سلطانی

با رفقا رفتیم برای مراسم، خیلی گشتیم
که حتی وقتی از محله‌ای ها ‌پرسیدیم خانه‌ی آن عزیزی که تازه شهید شده، کجاست؟
کسی نمی‌دانست
گشتیم و گشتیم تا بالاخره یک‌مرتبه دیدیم بالای درخانه‌ای پارچه‌ی سیاهی زده‌اند
آری، خانه‌ی شهید بود
رفتیم داخل، یک اتاق حدودا سه در چهار بعنوان سالن ، دو متر آشپزخانه و یک اتاقچه
شهید، افغان بود.
تازه فهمیدیم علت این سوتی و کوری چیست!!!
گفتیم شهید فرزند پسر دارد؟
گفتند فقط دو دختر بچه!!
گفتیم برادر چه؟
گفتند او هم سوریه است
.
تصویر بالا هم “عسلِ” شهید است درب خانه‌شان
و این بود قصه‌ی میهمانیِ غیرمنتظره‌ی خصوصیِ امشب ما
.
من می‌گویم
شهدای دفاع مقدس ماجورند
اما شهدای مقاومت در سوریه، ماجورتر، که هم مظلومند و هم غریب
ولی شهدای افغانِ مقاومت از همه ماجور ترند، مظلوم، غریب، بی کس
.
خلاصه امروز از تنفس هوا در چند مترخانه‌ی شهیدی غریب، حال خوبی یافتم، دعاگوی شما

دیرفهمی، هزینه‌ای که‌ جبران ندارد!

یک زمانی
بعضی ملی‌نما‌ها می‌گفتند:
وقتی خودمان گرسنه‌ایم چه دلیلی دارد به فلسطین و سوریه کمک کنیم؟؟
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است
و حتی بعضی مذهبی‌ها می‌گفتند:
ما با سنی‌جماعت کاری نداریم!
فلسطینِ سنی و سوریه‌ به ما چه ربطی دارد؟
.
حالا اما بعد از ویرانی سوریه، نا امنی و کشیده شدن جنگ به همسایگانش مثل ترکیه و عراق و انفجارهای ناگهانی بلاد اروپایی
متوجه شده‌اند، جنگ سوریه فقط در سوریه ختم نمی‌شود
.
هزینه فهم این مطلب و اهمیت حضور ما در سوریه برای این ملی‌نماهای ناآگاه و مذهبی‌های متعصب و دُگم
۵ سال جنگ و خون
کشته شدن صدها هزار سوری
فداشدن جان صدها جوان مدافع حرم ایرانی
ناامنی اروپا
نفوذ داعش به ترکیه و عراق
و ویرانی تمدن باستانی سوریه بود
.
یعنی بعد از تحمل این همه خسارت و ضرر تازه اینان متوجه شدند که چرا باید به سوریه و فلسطین کمک کنیم!
.
درد این‌است که چرا حتما باید برخی خار در چشمشان فرو رود تا خطر را بفهمند؟
عقل پس برای کجاست؟ برای بعد از کوری چشم؟؟
.
دقیقا مثل کسی که تا خانه‌اش را دزد نزند، قفل و بست منزلش را سِفت نخواهد کرد
.
خیلی از بچه‌های این سرزمین، بی پدر شدند
زنان این سرزمین بی همسر شدند
تنها شدند

تا این ناآگاهان، آگاه شوند
.
حتما باید حجر بن عدی را از قبر بیرون می‌کشاندند و به ناکجاآباد می‌بردندش تا اینان بفهمند خطر را!
.
حالا به این‌ها بگو لعن نگویید علنا
بگو توهین نکنید به مقدسات دیگران
بگو اختلافات را گُنده نکنید
.
نمی‌فهمند تا اینکه؛
خار دیگری چشمشان را کور کند
درست مثل بچه‌ای که تا دستش از بخاری نسوزد، از خود مراقبت نخواهد کرد!!
.
دَردا

احساس قدرت

احساس قدرت می کنی

وقتی در میان گل های گلستان شهدا یک آشنا داشته باشی

که قبلا دستت را گرفته باشد ، با تو هم کلام بوده باشد ، بشناسدت اصلا ، دیده باشدت

جور دیگری سر مزارش می روی ، جوری دیگری برایش قرآن می خوانی

اصلا سر مزارش ، شانه هایت را می اندازی بالا ، سینه ات را سپر می کنی و زیر چشمی به دیگران می نگری ، هر کس نداند ، فکر می کند رفیق گرمابه و گلستان شهید بوده ای

انگار راحت می توانی صحبت کنی با او

لذتش را می بری خلاصه

و تا آشنایت شهید نشود ، نمی دانی چه می گویم …

shmoradi

یه بار دستمو گرفت ، زور و زور بردم یه جا ، یه ساندویچ الویه بهم داد ، از وقتی شهید شد ، طعم الویش زیر زبونمه همیشه !!!

مثلا اون ورم دستمو بگیره زور و زور ببرتم جنت الحسین ، سر سفره حضرت زهرا ، خدارو چه دیدین ؟؟

.

شهید عزیز قبل از رفتنشون صحبت هایی داشتن که می تونید فیلمش رو در ادامه مطلب ببینین

(بیشتر…)

شهدا دست نیافتنی نیستند…

تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان تک ساحتی» هربرت مارکوز را -بی‌آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه کتاب هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد.»… اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

شهید ، سید مرتضی آوینی