مرتضی در آسمان

یک.  افتخار داشتم چند روزی با آقا مرتضی همسفر باشم ، چون مربی مباحث بهداشتی بود ، بش می گفتیم دکتر
روز آخر سفر ، با رفقا دورش را گرفتیم ، بغلش کردیم و یکی دوبار انداختیمش بالا

نمی دانستم از “بالا رفتن” خوشش می آید ، آنقدر که روزی برود در آسمان ها
خیلی خوش برخورد و خوش خنده بود ، اصلا نمی توانست عصبانی شود.
اگر می دانستم قرار است روزی شهید شود ، روی سر می گذاشتمش
همین که مرا نیز می شناخت ، برایم کافی است…
امیدوارم آن دنیا هم بشناسدم که سخت محتاج شفاعتم…

دو. از امروز جوری دیگر رفقایم را خواهم دید ، میترسم فردا شهید شوند…

سه.  ما چه خواهیم شد ؟

شهید-مدافع-حرم-خبرماه-3

حاج محمد محله ما

هنوز حاج محمد محله ما ، سر نماز جماعت ، بلند بلند سرفه میکنه…
نصفه شبای توی خونشونو نمی دونم… وقتی همه خوابن…
شاید اثر همون سلاحای شیمیایی ای بود که میگن فرانسه فروخت به صدام…
.
.
رئیس جمهور کشوری که مثل فرانسه ای اینقد بهش ظلم کرد میخواد بره اونجا چیکار کنه ؟
کم با ما دشمنی کردن این فرانسویا ؟
کم جوونامونو کشتن ؟
کم تو تحریما اذیتمون کردن ؟
رفته تشکر کنه ازشون ؟
.
اینا اسمش حقارته ، سرافکندگیه…

آیت الله مویدی قمی

3555dfeb5898d49beee5c085a6576abc

مفسر قرآن کریم و نهج البلاغه و استاد اخلاق حوزه علیمه قم ،  آیت الله مویدی قمی

یک . آخرین باری که مشرف شدم قم ، با جمی از دوستان توفیق زیارت ایشان نصیبمان شد ، یکی دو ساعتی در محضرشان بودیم ، پای درس اخلاقشان نشستیم ، و نماز مغرب را به امامت ایشان اقامه نمودیم ، آخر کار ، کتاب “حکومت اسلامی از منظر امیرالمومنین” را نیز از ایشان هدیه گرفتیم …

دو . حالا جزو مفقودین فاجعه  منا هستند …

سه . نفر اول جمع ما که دست ایشان را بوسید ، فورا دست خود را به زیر عبا بردند و به مسیر ادامه دادند …

چهار . لعنة الله علی القوم الظالمین

چقدر زود دیر شد بابا …

بعد يك عمر منتظر ماندن
اسم بابا در امده امسال
شادي از چشمهاش معلوم است
همه يِ خانه سر خوش و خوشحال

يازده سال ِ منتظر مانده
زائر خانه ي خدا بشود
يازده سالِ گريه ميكرده
راهيِ مروه و صفا بشود

وقت رفتن براي بدرقه اش
همه تا پاي كاروان رفتيم
زير قرآن كمي تبسم كرد
گفت نامهربان ،گران ،رفتيم

هركسي حاجتي به او ميگفت
بچه ام را دعا بكن حاجي
مادرم مدتيست بيمار است
جاي ماهم صفا بكن حاجي

(بیشتر…)

زنجیره دختران جوان !

یک جا ، در مراسم تشییع شهدا ، برای جلوگیری از اختلاط زن و مرد و ایجاد حائل میانشان ، زنجیره ای ایجاد کرده بودند از جنس دختران جوان !

ax

پی نوشت :

۱- والا !   ۲- می خوام بیبینی کاراشونا ….

توضیح :

معمولا توی مراسمای تشییع شهدا ، بد اختلاطی پیش میاد ، سهم عمدشم تقصیر خانوماس ، یعنی اگه بهشون گفتی لطفا از این نیم متر عبور نکنین ، تعداد زیادیشون میخوان از همون نیم متر عبور کنن ، به هیچ صراطیم مستقیم نیستن … تجربا عرض میکنم !

یکی نیس بگه خواهر من ! تشییع شهدا مستحبه ! حجب و عفاف تو واجب !!

آقا زاده هم ، آقا زاده های مقاومت

لبنانی ها آقازاده دارند ، ایرانی ها هم آقازاده دارند !!

جائی نوشته بود :

همه سران و منصب داران ،منصبرا برای فرزندان خود باقی می گذارند ، جزمردان مقاومت، کهشهادترا برای فرزندانشان به ارث می گذارند …

بعد از سیدحسن موسوی فرزند سید عباس موسوی ، سید هادی نصرا… فرزند سید حسن نصرا… ، علیرضا اللقیس فرزند حسان اللقیس نوبت رسید به جهاد مغنیه فرزند عماد مغنیه …

امسال شلمچه ، حال و هوای دیگری داشت …

سلام

اینبار شلمچه صفای دیگه ای داش ، دفعه قبل هم طلائیه ، امسال غروب شلمچه دعاگوتون بودم …

        

دوباره تنگ شد این دل ولی برای خودم

برای گریه ی یکریز و های های خودم

خودم نیم که خودم در شلمچه جا مانده است

دوباره کاش بیفتم به دست و پای خودم

تا کی دل من چشم به در داشته باشد …

تا کی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد ؟ / ای‌ کاش‌ کسی‌ از تو خبر داشته‌ باشد

آن‌ باد كه‌ آغشته‌ به‌ بوی‌ نفس‌ توست‌ / از كوچه‌ ما كاش‌ گذر داشته‌ باشد

هر هفته سر خاک تو می آیم، اما /این خاک اگر قرص ِقمر داشته باشد

این کیست که خوابیده به جای تو در این خاک ؟ / از تو خبری چند مگر داشته باشد

خاکستری از آن همه آتش، دل این خاک / از سینه ی من سوخته تر داشته باشد

آن‌ روز كه‌ مي‌بستي‌ بار سفرت‌ را / گفتي‌ به‌ پدر هر كه‌ هنر داشته‌ باشد

بايد برود هرچه‌ شود گو بشو و باش‌ / بگذار كه‌ اين‌ جاده‌ خطر داشته‌ باشد

گفتی : نتوان‌ ماند از اين‌ بيش ، یزیدی‌ است‌ / هر كس‌ كه‌ در اين‌ معركه‌ سر داشته‌ باشد

بايد بپرد هر كه‌ در اين‌ پهنه‌ عقاب‌ است‌ / حتی‌ نه‌ اگر بال‌ و نه‌ پر داشته‌ باشد

(بیشتر…)

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا …

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا ۞ 
سوره احزاب ؛ آبه ۲۳
از مومنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند
 
برادرم ، محسن جان ، سلام
فقط عده ای می فهمند احتراز پرچم گنبد حضرت عباس (علیه السلام) بر فراز گنبد حضرت زینب (سلام الله علیها) به چه معناست !
و تو آن را خوب فهمیدی …
تو رفتی تا معنا کنی این احتراز را …
برادرم ، شهادتت مبارک …
یک ماه پس از پر کشیدنش
بر سر مزار مدافع حرم حضرت زینب ، شهید محسن حیدری
گلستان شهدای خمینی شهر – ۳۱/۶/۱۳۹۲

داداشــ مرتضی

دیروز شهر ما میهمان داشت ، یک میهمان که از آسمان آمده بود ، نامش مرتضی بود ، در خیابان ها نوشته بودند مرتضی جان خوش آمدی …

سی سال پیش ، رفته بود شاید هم سی سال ، پیــش رفته بود ، از بس آنجا ماند ، دیروز که آمده بود بش می گفتیم میهمان …

مردممان هم چه استقبالی برایش داشتند ، فرقی نداشت پیر یا جوان ، زن یا مرد …

سی سال پیش جوانی بود رعنا ، دیروز فقط چند تیکه استخوان

چه زیبا لحظاتی را دیدم در این چند روز ، آنجاکه وقتی همه دست ها زیر تابوت را گرفته بودند ،  وقتی آستین ها تا نیمه کنار رفته بود ، روی دستی گلی خالکوبی شده بود ، آنجاکه وقتی لات محلمان برای دیدن مزارش جمعیت را می شکافت و بی قراری می کرد .

نگاه پرمعنای پدرش به داخل مزار ، دیدن داشت ، اشک داشت ، خیلی ها اشک داشتند ، بعضی برای شهید ، بعضی برای خودشان ، به بیچارگی خودشان

اما مرتضی جان ، این چند روز در کنار تو ، شهر بوی خدا می داد و از چه احساسی سرشار بود این نفس پرگناه ، چقدر زیبا درختان شهر به نشان خونت ، سرخ بر تن کرده بودند ، زمین هم در روز تشعییت گریه می کرد ، شاید می خواست اشکهاش فرش عاشقانت باشد ، بی قراری اسفند ها هم آسمان را کدر کرده بود ، شاید به نشان آسمان غبارآلود ظهر عاشورا

و چه زیبا حالا که می نویسم ، آسمان می بارد ، انگار آسمان هم همراه طبع من بی قرار شدست ، مرتضی جان :

از عرش آمدی و شهر آبرو گرفت/ باید برای بردن نامت وضو گرفت

داداشــ مرتضی ، خاک را در آغوش گرفتی و هزار دل را همراهت کردی ، ای دریغا که این دلها زمینی اند و تو آسمانی ، حالا که می روی … از ما ببر به جمع شهیدان سلام ما … ، راستی هرگاه میهمان ارباب حسین شدی ، عاشقان زمینی ات را فراموش نکن .

به امید دیدار … انشاءالله

۹۱/۷/۳۰

 

آن کس که در راه خدا شهید نمی شود …

آن کس که در راه خدا شهید نمی شود ، این جانی را که به عاریت به ما سپرده اند ، در راه خدا نمی دهد ، بالاخره نمی تواند این را نگه دارد ، خواهد داد ،

چه بهتر که این امر ناگزیر – مرگ که یک حادثه ناگزیر برای ماست – وسیله سعادت ما بشود : وسیله برخورداری ما در زندگی واقعی ، از لطف الهی ،

واقعا شهادت ، مرگ تاجرانه است .

سید علی الحسینی الخامنه ای

برویم یا بمانیم ؟؟

جاذبه خاک به ماندن می خواند؛ و آن عهد باطنی، به رفتن
عقل به ماندن می خواند ؛ و عشق به رفتن …
و این هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان ، در آوارگی و حیرت میان عقل و عشق معنا شود.

شهید سید مرتضی آوینی

من که چهار پنج بار خوندمش تا خوب گرفتم …